امید جعفری
چهل روز از درگذشت سلطانعلی کشتمند، صدراعظم پیشین افغانستان، میگذرد؛ چهرهای که نامش نه تنها در متن سیاست، بلکه در حاشیههای فرهنگ، اندیشه و مسئولیتپذیری تاریخی نیز حضوری ماندگار یافته است. در گذرگاه پرغبار تاریخ معاصر افغانستان، او از زمره شخصیتهای چندبُعدی و تأثیرگذاری است که تفکر سیاسیاش را نمیتوان در چارچوب روایتهای سادهانگارانه یا داوریهای شتابزده فروکاست.
فقید کشتمند فرزند زمانهای پرتلاطم بود؛ عصری که افغانستان در میان امواج سهمگین دگرگونیهای ایدئولوژیک، کشمکشهای ژئوپولیتیک و تحولات ژرف اجتماعی، در جستجوی هویتی نوین دستوپا میزد. در چنین بستر ملتهبی، کشتمند بهعنوان یکی از معماران سیاستگذاری دولتی، نقشی ایفا کرد که فهم آن مستلزم نگاهی ژرفکاوانه، منصفانه و فراتر از پیشداوریهای متعارف است.
از منظر فکری، او را میتوان نماینده نسلی دانست که سیاست را نه صرفاً عرصه قدرت، بلکه میدان تحقق نوعی آرمانگرایی تاریخی میپنداشت. گفتمان او، آمیخته با زبان ایدئولوژی و دغدغه عدالت اجتماعی، تلاشی بود برای بازتعریف مناسبات قدرت در جامعهای کهن اما در حال گذار.
بیتردید، برای بخش کثیری از مردم، او چهرهای اسطورهای و الهامبخش بهشمار میآید؛ شخصیتی که در نگاه هوادارانش، فراتر از یک مقام دولتی، به نمادی از تعهد، پایداری و آرمانخواهی بدل شد. در این خوانش، کشتمند نه تنها یک فرد، بلکه یک مسیر فکری تلقی میشود. مسیر فکری و سیاسیای که در پی پیوند میان عدالت اجتماعی، نظم سیاسی و افقهای تاریخی بود.
با اینهمه، میراث کشتمند را میتوان بهعنوان جلوهای از تلاش پیگیر و مسئولانه برای تأمین ثبات و ساماندهی امور کشور در یکی از دشوارترین برهههای تاریخی افغانستان نگریست. کارنامه او در آینه تاریخ، بیش از هر چیز بیانگر ارادهای استوار در جهت مدیریت بحرانها و هدایت کشور در مسیر نظم و بازسازی است. این کارنامه، گواهی بر توانایی و درک عمیق او از پیچیدگیهای سیاست در شرایطی است که تصمیمگیریهای بزرگ، نیازمند شجاعت، درایت و تعهدی فراتر از ملاحظات معمول بوده است.
امروز، بازخوانی تجربه و میراث کشتمند، صرفاً یک رجعت تاریخی نیست، بلکه ضرورتی برای فهم اکنون ماست. در زمانهای که افغانستان همچنان با پرسشهای بنیادین در باب دولت، عدالت و هویت دستبهگریبان است، تأمل در کارنامه چنین چهرههایی میتواند افقهای تازهای برای اندیشیدن بگشاید.
کشتمند را میتوان نه فقط بهعنوان یک چهره تاریخی، بلکه بهمثابه پرسشی زنده برای امروز افغانستان نگریست. پرسشی درباره نسبت آرمان و واقعیت، قدرت و مسئولیت، و گذشته و آینده.