
یاد روان شاد سلطان علی کشتمند
چو رعدی در دل میدان درخشیدی، گذر کردی
به گردون قامتت افراشت، از خاکی سحر کردی
ز عزم آهنینت خاست، فریادی به رنگ کوه
دل هر بیم و باکی را تو از ریشه بدر کردی
نهال غیرت و همت، به دستت قد کشیده باز
تو با سیلابِ مردیها، زمانه را خبر کردی
ز چشم دشمان افتاد برق اسم سلطانم
تو در تاریخ ملت، خطی از شور و شرر کردی
کنون خاموش، اما جاودان در سینهٔ دوران
تو با جان دادنت، ما را پر از شور ظفر کردی
به پای مردیات، تاریخ سر خم کرد در هر گام
تو با یک ترح بیباکان، دل دشمن، ضرر کردی
به چشم کودکان سرزمینت، اختر امید
به جان خستهٔ مردم، تو بارانِ گهر کردی
سکوتت بعد رفتن، خنجر اندوه شد بر دل
تو با رفتن، به دلها شعلهای گرم از اثر کردی
به نسل تازه آموختی که راهت را روند آگاه
که باید با شرافت، فتح فردا مختصر کردی
ز جان، افسانهای ساختی به نام استواریها
که هم قهر قضا را دیدی و هم فتح درر کردی
نام کشتمند جاودان!